تبليغاتX
به امید روزهای بهتر ........

به امید روزهای بهتر ........
 
قالب وبلاگ
کم کم باید برنامه ریزی کنیم برای سفر 

گویا این بار قراره با ماشین من بریم . به قول سلمان: نوبتی هم باشه نوبت توئه . 

آخه پارسال که رفتیم قشم ، با ماشین سلمان رفتیم . گازسوز بود ،  خوب بود ، 

من باید یه دستی به سر و روی ماشینم بکشم . روغن موتور رو عوض کنم ، فیلتر ها رو عوض کنم ، گاز و ترمز و کلاچ رو تنظیم کنم . توی این روزها که یه کم سرم شلوغه ، وقت ندارم برم این کارها رو انجام بدم ،  اما خب تا قبل از 10 ام باید یه جوری وقت کنم 

توی نقشه نگاه میکردم ، ببینمک یه مسیر غیر تکراری پیدا میشه برای رفتن به بندر عباس یا نه 

تقریبا" مجبوریم از همون مسیر پارسال رد بشیم . 

اما خب ، این بار 48 ساعت میتونیم تو مسیر باشیم . 10 ام که راه بی افتیم ،  باید جوری تو مسیر حرکت کنیم که 12 ام کیش باشیم ، 

شاید یه شب رو موندیم اصفهان ،  البته اگه سلمان راضی بشه ،  نمیدونم چرا اصفهان رو دوست نداره . پارسال هم خواستیم بمونیم ، قبول نکرد واسه همین یه سره رفتیم  شیراز  و شب رو اونجا موندیم  باید دید چی میشه 


دیروز رفتم ساری ،  چه برفی میبارید ،خیلی  باحال بود 


موضوعات مرتبط: سفرنامه داخلی، موضوعات شخصی
[ چهارشنبه سوم اسفند 1390 ] [ 16:38 ] [ NVB ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

دلم میخواست کل دنیا رو میگشتم .
مگه قراره چند سال عمر کنیم ؟
بهترین لحظات زندگیم زمانیه که توی مسافرت هستم .
مسافرت به بدترین نقاط دنیا هم لذت بخشه .
البته ، اگه یه همسفر خوب داشته باشی .
یکی که پایه باشه ، منم منم نکنه ، خودخواه نباشه ، خودرای نباشه ، زود جوش نیاره ، قهر نکنه ، فیس و افاده ای نباشه ، خاکی باشه ، خسیس نباشه ، ولخرج نباشه ، عنق نباشه، شاد باشه ، قر قرو نباشه ،
و خلاصه اینکه رفیق باشه

وقتی با یه همچین آدمهایی میری به سفر ، اون سفر لذت بخشه ،
حتی اگه بدترین نقطه دنیا باشه . آدم روحش تازه میشه ، دیگه نمیگه از زندگی خسته شدم ، عجب دنیای مذخرفیه

کاش میشد ، اینقدری پول داشتم که دیگه به کار کردن نیاز نداشتم ، میرفتم و دنیا رو میگشتم .
اینقدر دوست دارم یه کوله پشتی بندازم رو دوشم و بزنم به جاده و برم
امکانات وب
ایران رمان