تبليغاتX
به امید روزهای بهتر ........

به امید روزهای بهتر ........
 
قالب وبلاگ
عجب اوضاعی شده 

من که قید کیش رو زده بودم .  

پریروز به خانوم زارع - امور رفاهی بندر-  زنگ زدم و گفتم ، برنامه کیش ما رو کنسل کنید ، 

با شرایطی که پیش اومده برام ، نمیتونم روز 20 ام کیش باشم . ایشاللا بعد از عید .


دیروز دیدم بنده خدا بهم زنگ زد و گفت : آقای محمدی ، من برای تاریخ 12 اسفند تا 15 اسفند ، هتل سازمان رو توی کیش برات رزرو کردم ،  خوبه دیگه ؟

گفتم : خیلی خوبه ،  عالیه 

کلی هم ازش تشکر کردم ، که بنده خدا پیگیر کار من بود ، خودم که کلا" قضیه رو منتفی میدونستم .اما جور شد 

با این حساب ، باید از 10 اسفند ، استارت مسافرت رو بزنم ، 

بد شد که نمیتونم رای بدم :D


دیروز ، بالاخره موفق شدم برم آرایشگاه ،  داشت تبدیل به تلسم میشد :D

بیچاره ، آرایشگر ، شاکی شده بود ، این چه وضعشه . 


دیروز یه اتفاق دیگه هم افتاد 

دیروز ، نماینده های نامزدهای انتخابات مجلس ، میهمان موسسه طلوع اندیشه بودند 

قرار بود بیاند و برای برنامه پرسش و پاسخ ، برنامه ریزی کنند . 

من هم رفتم و یه چندتا عکس با گوشیم انداختم 

اول نماینده حاج احمد ناطق نوری اومد ، 

بعد از نیم ساعت ، نماینده دکتر یزدانی ،  اومد 

و دیگر هیچ 

بقیه اساتید تشریف نیاوردند 

به قول آقای مسعودی ، شما که قبل از انتخابات ، به مطالبات مردم جواب نمیدید ،  رای رو که بگیرید دیگه نمیشه شما رو دید 

برای کسانی که در جریان نیستند بگم که ، موسسه طلوع اندیشه مازندران ، یه موسسه مردم نهاد هست که امسال برای اولین بار قصد داره  جلسات پرسش و پاسخ  رو با حضور کاندیداها ، در جمع اعضای این موسسه ، راه بندازه ، که میتونه دیدنی و جالب باشه 

روز 4 شنبه 3 اسفند هم قراره حاج احمد ، بیاد و جوابگوی سوالا باشه 



موضوعات مرتبط: موضوعات شخصی
[ دوشنبه یکم اسفند 1390 ] [ 11:48 ] [ NVB ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

دلم میخواست کل دنیا رو میگشتم .
مگه قراره چند سال عمر کنیم ؟
بهترین لحظات زندگیم زمانیه که توی مسافرت هستم .
مسافرت به بدترین نقاط دنیا هم لذت بخشه .
البته ، اگه یه همسفر خوب داشته باشی .
یکی که پایه باشه ، منم منم نکنه ، خودخواه نباشه ، خودرای نباشه ، زود جوش نیاره ، قهر نکنه ، فیس و افاده ای نباشه ، خاکی باشه ، خسیس نباشه ، ولخرج نباشه ، عنق نباشه، شاد باشه ، قر قرو نباشه ،
و خلاصه اینکه رفیق باشه

وقتی با یه همچین آدمهایی میری به سفر ، اون سفر لذت بخشه ،
حتی اگه بدترین نقطه دنیا باشه . آدم روحش تازه میشه ، دیگه نمیگه از زندگی خسته شدم ، عجب دنیای مذخرفیه

کاش میشد ، اینقدری پول داشتم که دیگه به کار کردن نیاز نداشتم ، میرفتم و دنیا رو میگشتم .
اینقدر دوست دارم یه کوله پشتی بندازم رو دوشم و بزنم به جاده و برم
امکانات وب
ایران رمان