|
به امید روزهای بهتر ........ | ||
|
پیری برای جمعی سخن میراند، لطیفه ای برای حضار تعریف کرد، همه دیوانه وار
خندیدند..... بعد از لحظه ای او دوباره همان لطیفه را گفت و تعداد کمتری از
حضار خندیدند.... او مجددا لطیفه را تکرار کرد تا اینکه دیگر کسی در جمعیت
به آن لطیفه نخندید. او لبخندی زد و گفت: وقتی که نمی توانید بارها و بارها به لطیفه ای یکسان بخندید، پس چرا بارها و بارها به گریه و افسوس خوردن در مورد مسئله ای مشابه ادامه می دهید؟ گذشته را فراموش کنید و به جلو نگاه کنید.
موضوعات مرتبط: مطالب عمومی( هفت بیجار) [ یکشنبه نهم بهمن 1390 ] [ 13:28 ] [ NVB ]
|
||
| [ فالب وبلاگ : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] | ||