تبليغاتX
میگن این نیز بگذرد ... پس چرا نمیگذره ؟؟

میگن این نیز بگذرد ... پس چرا نمیگذره ؟؟
 
قالب وبلاگ
لینک های مفید

دیروز روز نسبتا خوبی‌ بود.عصر دیروز به یکی‌ از دوستام گفتم، تو نمی‌خوای شأم بعدی ؟ گفت امشب بهت شأم میدم .گفتم‌ای ول دمت گرم، پس لا ا قل به اون ۲-۳ نفر دیگه از دوستان هم بگو که با هم بریم.خودم هم پیگیر شدم که هماهنگی‌‌ها رو انجام بده . غروب تر که شد فهمیدم ،ناا مرد یه جا شم مفت گیر آورد ، می‌خواد ما رو ببره اونجا ، گویا یه جا از این سخنرانی‌‌های انتخاباتی بود و شأم هم میدادن . من که حوصلهٔ این چیزا رو نداشتم ، به بچه‌ها گفتم برنامه اینه ، گفتن حالا میرییم که دور هم باشیم ، من هم گفتم عیب نداره ، شأم که میدان ، میریم یه ۴ کلمه حرف گوش می‌کنیم ، آخر سر شأم هم می‌خوریم .

راه افتادیم ، یه کم زود رسیدیم ، یه دوری اون اطراف زدیم، یک عدد قلیون هم کشیدیم ،

گفتیم بریم که دیر میشه. رفتیم و وارد سالن شدیم، چقدر هم جمع شده بودن ، زود رفتیم جا گرفتیم. به نیم سا@ نکشید که دیدیم کلی‌ آدم سر پاا ایستاده و جا برا نشستن نیست

بعد از یه سا@ چرت زدن گوش کردن به حرف‌ها و سخنرانی‌ ها، دیدیم کاندیدای مجلس اعلام کرد: ببخشیید که ما پول نداریم که شأم بدییم.اگه اون لحظه به ما کارد می‌زدن ، خون در نمیومد. مرد حسابی‌ ، ما که واسه تو نیومده بودیم . واسه شأم بود.‌ای بابا

خلاصه اینکه به دوستم که ما رو کشونده بود اونجا، نگاه کردم و گفتم : چه خبر ؟ خوبی‌ ؟ کدوم رستوران قراره غذا بخوریم .

- : نه ، میریم خونه دیگه ، شأم خونه بخوریم بهتره

- : شرمنده ، پاشو بریم .امشب باید شأم بعدی به ما .

خلاصه اینکه امدیم بیرون ، بعدش رفتیم یه رستوران ، گفتیم یه غذای معمولی‌ و ساده بخوریم. نشستیم ، سفارش دادیم ، و جاتون خالی‌ ، نوش جون کردیم

بعدش این دوست ما رفت حساب کتاب کنه ،

- : چقدر؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟  ۷۰.۰۰۰ تومن ؟؟؟؟؟؟

من که گفتم ، من ظرف نمیشورم ، طی‌ می‌کشم.

بنده خدا کارت در آورد و کارت کشید.سعی‌ میکرد خودش رو خندون نشون بده اما خند هاش از روی درد بود .کاملا مشخص بود .

دیشب که نشد ، اما دفعهٔ بعد که ببینمش ، یه مبلغی از اون پول رو بهش میدم ، یکم دلم براش سوخت. گناه داره طفلک

اما خوب ، تنها خوبی‌ای که برنامهٔ دیشب داشت این بود که لحظاتی رو در جوار دوستان بودم.و از این نظر ، بهم خوش گذشت. شامش هم خوب بود البته...



موضوعات مرتبط: موضوعات شخصی
[ جمعه هفتم بهمن 1390 ] [ 10:52 ] [ NVB ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره این وبلاگ

دلم میخواست کل دنیا رو میگشتم .
مگه قراره چند سال عمر کنیم ؟
بهترین لحظات زندگیم زمانیه که توی مسافرت هستم .
مسافرت به بدترین نقاط دنیا هم لذت بخشه .
البته ، اگه یه همسفر خوب داشته باشی .
یکی که پایه باشه ، منم منم نکنه ، خودخواه نباشه ، خودرای نباشه ، زود جوش نیاره ، قهر نکنه ، فیس و افاده ای نباشه ، خاکی باشه ، خسیس نباشه ، ولخرج نباشه ، عنق نباشه، شاد باشه ، قر قرو نباشه ،
و خلاصه اینکه رفیق باشه

وقتی با یه همچین آدمهایی میری به سفر ، اون سفر لذت بخشه ،
حتی اگه بدترین نقطه دنیا باشه . آدم روحش تازه میشه ، دیگه نمیگه از زندگی خسته شدم ، عجب دنیای مذخرفیه

کاش میشد ، اینقدری پول داشتم که دیگه به کار کردن نیاز نداشتم ، میرفتم و دنیا رو میگشتم .
اینقدر دوست دارم یه کوله پشتی بندازم رو دوشم و بزنم به جاده و برم
لینک های مفید
امکانات وب