تبليغاتX
میگن این نیز بگذرد ... پس چرا نمیگذره ؟؟

میگن این نیز بگذرد ... پس چرا نمیگذره ؟؟
 
قالب وبلاگ
لینک های مفید

سلام به همهٔ دوستان

اینجا هندوستانه.


یکم تایپ با سایت بهنویس سخته. باید ببخشید

ما دیروز جمعه ساعت ۲۱:۳۰ دقیقهٔ شب ، با نیم ساعت تاخیر از تهران به سمت دهلی‌ حرکت کردیم و حدود ساعت ۱۲:۳۰ شب به وقت  دهلی‌ ، هواپیما به زمین نشست.

تا تشریفات ورود رو انجام بدیم و منتظر لیدر بشیم و سوار اتوبوس بشیم و به هتل برسیم ساعت شد ۴:۳۰ صبح .هتل ما قرار بود جهت هتل باشه ، اما نمیدونم چرا هتل ما رو عوض کردن، و آوردن به هتل "کانتری".

اینجا هم هتل خوبیه . به ظاهر که تر و تمیز میاد. اینترنت وایفای رایگان هم داره که البته سرعت اون مثل ای‌دی‌اس‌ال ۵۱۲ خودمونه.

امروز صبح ساعت ۹:۰۰ صبح رفتیم برای صبحانه . عجب صبحانه‌ای . هیچیش رو نتونستم بخورم . نامردا یه پنیر و تخم مرغ هم نداشتن بیارن . از یارو پرسیدم ، گفت  : No egg , No chease

پس ما چی‌ بخوریم  اینجاااا

خلاصه اینکه ، ما فقط چای خردیم با شیر. با یکم هندونه و خربزه .ye chandTaa doone koChooLoooo

اینو بگم ساعت ایران و دهلی‌ ، ۱ ساعت با هم اختلاف دارند. الان که اینا رو تایپ می‌کنم ساعت به وقت دهلی‌ ۲۳:۴۵ و به وقت ایران ۲۲:۴۵ هست.

امروز صبح بد از صبحانه ، رفتیم گشت شهری . اول رفتیم قبرستون . سر مزار گاندی

بد از اون رفتیم دروازه هند رو دیدیم. بعدش رفتیم معبد هندوها که خیلی‌ جالب بود .

تو معبد هندوها ، نزاشتن دوربین ببریم. اگه می‌بردیم عکسای جالبی‌ میتونستیم بگیریم.

بد از اون هم رفتیم یه جا که یه مناره ۷۰ متری به اسم منارهٔ قطب . که قدمت تاریخی‌ داشت ، که البته برای ورود به اون نفری ۲۵۰ روپیه پول دادیم.


دیگ تا برگردیم هتل ساعت  شد ۱۸:۰۰ .


شأم هم رفتیم یه جا نزدیک هتل و چیز برگر زدیم بر بدن + یه غذا که بدجور تند بود که اشک من در اومد.

در ضمن ناهار امروز رو هم تو مک دونالد خردیم

بقیه باشه سر فرصت


موضوعات مرتبط: سفرنامه خارجی
[ شنبه بیست و ششم شهریور 1390 ] [ 23:4 ] [ NVB ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره این وبلاگ

دلم میخواست کل دنیا رو میگشتم .
مگه قراره چند سال عمر کنیم ؟
بهترین لحظات زندگیم زمانیه که توی مسافرت هستم .
مسافرت به بدترین نقاط دنیا هم لذت بخشه .
البته ، اگه یه همسفر خوب داشته باشی .
یکی که پایه باشه ، منم منم نکنه ، خودخواه نباشه ، خودرای نباشه ، زود جوش نیاره ، قهر نکنه ، فیس و افاده ای نباشه ، خاکی باشه ، خسیس نباشه ، ولخرج نباشه ، عنق نباشه، شاد باشه ، قر قرو نباشه ،
و خلاصه اینکه رفیق باشه

وقتی با یه همچین آدمهایی میری به سفر ، اون سفر لذت بخشه ،
حتی اگه بدترین نقطه دنیا باشه . آدم روحش تازه میشه ، دیگه نمیگه از زندگی خسته شدم ، عجب دنیای مذخرفیه

کاش میشد ، اینقدری پول داشتم که دیگه به کار کردن نیاز نداشتم ، میرفتم و دنیا رو میگشتم .
اینقدر دوست دارم یه کوله پشتی بندازم رو دوشم و بزنم به جاده و برم
لینک های مفید
امکانات وب