تبليغاتX
میگن این نیز بگذرد ... پس چرا نمیگذره ؟؟

میگن این نیز بگذرد ... پس چرا نمیگذره ؟؟
 
قالب وبلاگ
لینک های مفید

پست ثابت وبلاگ

چت





دنیای قشنگی نیست،

زلال که باشی

 سنگهایت رابرمیدارند و به سمت خودت نشانه میروند




موضوعات مرتبط: سفرنامه خارجی، سفرنامه داخلی، موضوعات شخصی، مطالب عمومی( هفت بیجار)
[ جمعه هجدهم شهریور 1390 ] [ 22:43 ] [ NVB ]
مهم نیست چه مدرکى دارید مهم این است که چه درکى دارید . . . 
موضوعات مرتبط: مطالب عمومی( هفت بیجار)
[ دوشنبه یکم اسفند 1390 ] [ 16:58 ] [ NVB ]

این عبارتو توی گوگل سرچ کنید 


sqrt(cos(x))cos(300x)+sqrt(abs(x))-0.7)(4-x*x)^0.01, sqrt(6-x^2), -sqrt(6-x^2) from -4.5 to 4.5



موضوعات مرتبط: مطالب عمومی( هفت بیجار)
[ دوشنبه یکم اسفند 1390 ] [ 10:6 ] [ NVB ]
شاعر
از كوچه مهتاب گذشت،
لیك شعری نسرود،
نه كه معشوقه نداشت،
نه كه سرگشته نبود،
سالها بود
دگر
كوچه ی مهتاب خیابان شده بود...


موضوعات مرتبط: مطالب عمومی( هفت بیجار)
[ جمعه بیست و هشتم بهمن 1390 ] [ 23:37 ] [ NVB ]
[ جمعه بیست و هشتم بهمن 1390 ] [ 23:29 ] [ NVB ]



بزرگ شدن آرزوی کودکانه ای بود که به پشیمانی اش نمی ارزید










موضوعات مرتبط: مطالب عمومی( هفت بیجار)
[ جمعه بیست و هشتم بهمن 1390 ] [ 20:4 ] [ NVB ]
[ جمعه بیست و هشتم بهمن 1390 ] [ 19:37 ] [ NVB ]
امشب از رادیو ، آهنگ استاد بنان رو گذاشته بود . البته یه نفر دیگه هم قبلش با گیتار اون رو اجرا کرده بود که صدای دلنشینی داشت . نمیدونم کی بود . 


آنکه او ز غمت دل بندد

چون من کیست

ناز تو  بیش از این بهر چیست ؟

تو الهه نازی،در بزمم بنشین

من تو را وفادارم

بیا که جز این

نباشد هنرم

 

این همه بی وفایی ندارد ثمر


به خدا اگر از من نگیری خبر


نیابی اثرم 



دانلود آهنگ الهه ناز از استاد بنان 





موضوعات مرتبط: موضوعات شخصی، مطالب عمومی( هفت بیجار)
ادامه داره ، ....
[ جمعه بیست و هشتم بهمن 1390 ] [ 0:0 ] [ NVB ]

فردی مسلمان یک همسایه کافر داشت هر روز و هر شب با صدای بلند همسایه کافر رو لعن و نفرین می کرد.

خدایا ! جان این همسایه کافر من را بگیر.مرگش را نزدیک کن
(طوری که مرد کافر می شنید)

زمان گذشت و مسلمان بیمار شد. دیگر نمی توانست غذا درست کند ولی در کمال تعجب غذایش سر موقع در خانه اش ظاهر می شد .

مسلمان سر نماز می گفت خدایا ممنونم که بنده ات را فراموش نکردی و غذای من را در خانه ام ظاهر می کنی و لعنت بر آن کافر خدا نشناس ... !

روزی از روزها که خواست برود غذا را بر دارد ،دید این همسایه کافرِ است که غذا براش می آورد.

از آن شب به بعد، مسلمان سر نماز می گفت : خدایا ممنونم که این مرتیکه شیطان رو وسیله کردی که برای من غذا بیاورد. من تازه حکمت تو را فهمیدم که چرا جانش را نگرفتی!!! |:


موضوعات مرتبط: مطالب عمومی( هفت بیجار)
[ پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1390 ] [ 13:54 ] [ NVB ]





 

زدست دیده و دل هر دو فریاد

که هر چه دیده بیند دل کند یاد

بسازم خنجری نیشش ز فولاد

زنم بر دیده تا دل گردد آزاد













موضوعات مرتبط: موضوعات شخصی، مطالب عمومی( هفت بیجار)
[ دوشنبه بیست و چهارم بهمن 1390 ] [ 22:31 ] [ NVB ]

خدایا آن گونه زنده ام بدار که نشکند دلی از زنده بودنم
و آن گونه بمیران که کسی به وجد نیاید از نبودنم …


موضوعات مرتبط: مطالب عمومی( هفت بیجار)
[ یکشنبه بیست و سوم بهمن 1390 ] [ 23:37 ] [ NVB ]
وقتــ‗__‗ــی گیــ‗__‗ــج میشــ‗__‗ــدم بـه کلــ‗__‗ــمات پنــ‗__‗ــاه میبــ‗__‗ــردم
امــ‗__‗ــان از امــ‗__‗ــروز کــ‗__‗ــه کلمــ‗__‗ــات خودشــ‗__‗ــان هم گیــ‗_‗ــج شــ‗__‗ــده اند...


موضوعات مرتبط: مطالب عمومی( هفت بیجار)
ادامه داره ، ....
[ یکشنبه بیست و سوم بهمن 1390 ] [ 13:2 ] [ NVB ]
خدايا

حكمت قدم هايي كه برايم برميداري برمن آشكاركن

تا درهايي كه بسويم ميگشايي ندانسته نبندم

ودرهايي كه به رويم ميبندي به اصرارنگشايم.


موضوعات مرتبط: مطالب عمومی( هفت بیجار)
[ جمعه بیست و یکم بهمن 1390 ] [ 0:45 ] [ NVB ]


به سلامتی همه اونایی که ما رو همین جوری که هستیم دوست دارن

وگرنه بهتر از ما رو که همه دوست دارن..


موضوعات مرتبط: مطالب عمومی( هفت بیجار)
[ جمعه بیست و یکم بهمن 1390 ] [ 0:18 ] [ NVB ]
مرگ من روزی فرا خواهد رسید
در بهاری روشن از امواج نور
در زمستانی غبار آلود و دور
یا خزانی خال از فریادو شور
مرگ من روزی فرا خواهد رسید
روزی از این تلخ و شیرین روزها
روز پوچی همچو روزان دگر
سایه ای زامروزها، دیروزها


موضوعات مرتبط: مطالب عمومی( هفت بیجار)
ادامه داره ، ....
[ چهارشنبه نوزدهم بهمن 1390 ] [ 22:31 ] [ NVB ]
شیشه ای میشکند

یک نفر میپرسد که چرا شیشه شکست ؟

آن یکی میگوید :شاید این رفع بلاست!! دیگری میگوید شیشه پنجره را باد شکست.. .

دل من سخت شکست. هیچ کس هیچ نگفت!!

غصه ام را نشنید. از خودم پرسیدم : وای که از شیشه پنجره کمتر بودم؟


موضوعات مرتبط: مطالب عمومی( هفت بیجار)
[ دوشنبه دهم بهمن 1390 ] [ 21:59 ] [ NVB ]
مایكل شوماخر چندین سال متوالی در مسابقات رالی در دنیا اول شد.
وقتی رمز موفقیتش را پرسیدند، در جواب گفت:
تنها رمز موفقیت من این است كه زمانی كه دیگران ترمز می گیرند، من گاز می دهم..
موضوعات مرتبط: مطالب عمومی( هفت بیجار)
[ دوشنبه دهم بهمن 1390 ] [ 0:33 ] [ NVB ]
پیری برای جمعی سخن میراند، لطیفه ای برای حضار تعریف کرد، همه دیوانه وار خندیدند..... بعد از لحظه ای او دوباره همان لطیفه را گفت و تعداد کمتری از حضار خندیدند.... او مجددا لطیفه را تکرار کرد تا اینکه دیگر کسی در جمعیت به آن لطیفه نخندید.
او لبخندی زد و گفت: وقتی که نمی توانید بارها و بارها به لطیفه ای یکسان بخندید، پس چرا بارها و بارها به گریه و افسوس خوردن در مورد مسئله ای مشابه ادامه می دهید؟ گذشته را فراموش کنید و به جلو نگاه کنید.


موضوعات مرتبط: مطالب عمومی( هفت بیجار)
[ یکشنبه نهم بهمن 1390 ] [ 13:28 ] [ NVB ]

یك روز آموزگار از دانش آموزانی كه در كلاس بودند پرسید:آیا می توانید راهی غیر تكراری برای بیان عشق،بیان كنید؟برخی از دانش آموزان گفتند با "بخشیدن "عشقشان را معنا می كنند.برخی "دادن گل و هدیه" و "حرف های دلنشین"را راه بیان عشق عنوان كردند.شماری دیگر هم گفتند "با هم بودن در تحمل رنجها و لذت بردن از خوشبختی "را راه بیان عشق می دانند.

در آن بین پسری برخاست و پیش از اینكه شیوه ی دلخواه خود را برای ابراز عشق بیان كند،داستان كوتاهی تعریف كرد:یك روز زن و شوهر جوانی كه هر دو زیست شناس بودند طبق معمول برای تحقیق به جنگل رفتند.آنان وقتی به بالای تپه رسیدند در جا میخكوب شدند.

یك قلاده ببر بزرگ،جلوی زن و شوهر ایستاده و به آنان خیره شده بود.شوهر ،تفنگ شكاری به همراه نداشت و دیگر راهی برای فرار نبود.

رنگ صورت زن و شوهر پریده بود و در مقابل ببر،جرات كوچكترین حركتی نداشتند.ببر،آرام به طرف آنان حركت كرد.همان لحظه مرد زیست شناس فریاد زنان فرار كرد و همسرش را تنها گذاشت.بلافاصله ببر به سمت شوهر دوید و چند دقیقه بعد ضجه های مرد جوان به گوش زن رسید.ببر رفت و زن زنده ماند.

داستان كه به اینجا رسید دانش آموزان شروع كردند به محكوم كردن آن مرد.

راوی پرسید:آیا می دانید آن مرد در لحظه های آخر زندگیش چه فریاد می زد؟

بچه ها حدس زدند از همسرش معذرت خواسته كه او را تنها گذاشته است!

راوی جواب داد:نه!آخرین حرف مرد این بود كه"عزیزم،تو بهترین مونسم بودی .از پسرمان خوب مواظبت كن و به او بگو پدرت همیشه عاشقت بود."

قطره های بلورین اشك،صورت راوی را خیس كرده بود كه ادامه داد :همه ی زیست شناسان می دانند ببر فقط به كسی حمله می كند كه حركتی انجام می دهد یا فرار می كند .پدر من در آن لحظه ی وحشتناك ،با فداكردن جانش پیش مرگ مادرم شد و او را نجات داد.این صادقانه ترین و بی ریاترین راه پدرم برای بیان عشق خود به مادرم و من بود.


موضوعات مرتبط: مطالب عمومی( هفت بیجار)
[ یکشنبه نهم بهمن 1390 ] [ 11:44 ] [ NVB ]

قدش به عشق نمی رسید غرورم را زیر پایش گذاشتم تا برسد اما باز هم نرسید


موضوعات مرتبط: مطالب عمومی( هفت بیجار)
[ شنبه هشتم بهمن 1390 ] [ 23:16 ] [ NVB ]

از نظر انسانها ،

سگ ها گرگ هایی مفید و با وفا هستند.

ولی از نظر گرگ ها

سگ ها ،گرگ هایی هستند که تن به ذلت دادند تا در اسایش زندگی کنند


موضوعات مرتبط: مطالب عمومی( هفت بیجار)
[ شنبه هشتم بهمن 1390 ] [ 1:46 ] [ NVB ]
خوشبخت کسی نیست که مشکلی ندارد بلکه کسی است که با مشکلاتش مشکلی ندارد .



موضوعات مرتبط: مطالب عمومی( هفت بیجار)
[ شنبه هشتم بهمن 1390 ] [ 1:40 ] [ NVB ]
خدا جون ، 2 تا جعبه سیب بگیرم بیارم ،بیخیال میشی ؟ میزاری برگردیم بهشت ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟


موضوعات مرتبط: مطالب عمومی( هفت بیجار)
[ جمعه هفتم بهمن 1390 ] [ 17:37 ] [ NVB ]

مجله پزشکی ژورنال:

10 فایده شگفت انگیز سیب

 پایین آوردن كلسترول
سطح بالای كلسترول در بدن مشكلات طولانی مدت و خطرناكی را به دنبال دارد با مصرف سیب می‌توانید سطح كلسترول را در حد نرمال نگه دارید. مطالعات و پژوهش‌ها حاكی از این است كه خوردن دو عدد سیب‌ در هر روز تقریبا به میزان 16 درصد سطح كلسترول را پایین می‌آورد. برای كاهش سطح كلسترول هیچ چیز دیگری به اندازه سیب‌ مفید نیست.




موضوعات مرتبط: مطالب عمومی( هفت بیجار)
ادامه داره ، ....
[ جمعه هفتم بهمن 1390 ] [ 11:47 ] [ NVB ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره این وبلاگ

دلم میخواست کل دنیا رو میگشتم .
مگه قراره چند سال عمر کنیم ؟
بهترین لحظات زندگیم زمانیه که توی مسافرت هستم .
مسافرت به بدترین نقاط دنیا هم لذت بخشه .
البته ، اگه یه همسفر خوب داشته باشی .
یکی که پایه باشه ، منم منم نکنه ، خودخواه نباشه ، خودرای نباشه ، زود جوش نیاره ، قهر نکنه ، فیس و افاده ای نباشه ، خاکی باشه ، خسیس نباشه ، ولخرج نباشه ، عنق نباشه، شاد باشه ، قر قرو نباشه ،
و خلاصه اینکه رفیق باشه

وقتی با یه همچین آدمهایی میری به سفر ، اون سفر لذت بخشه ،
حتی اگه بدترین نقطه دنیا باشه . آدم روحش تازه میشه ، دیگه نمیگه از زندگی خسته شدم ، عجب دنیای مذخرفیه

کاش میشد ، اینقدری پول داشتم که دیگه به کار کردن نیاز نداشتم ، میرفتم و دنیا رو میگشتم .
اینقدر دوست دارم یه کوله پشتی بندازم رو دوشم و بزنم به جاده و برم
لینک های مفید
امکانات وب